سلام دوستان عزیزتر از جانم
خیلی وقت بود که دیگه به اینجا سر نمیزدم.یعنی قصد نداشتم دیگه سر بزنم!
ولی خوب بلاخره امدم یه سری زدم!!
یه شعر اینجا براتون میذارم هر چند ممکنه تو این موقعیت!! زیاد مناسب نباشه!
آخه خودمون کم دپرسیم٬ اینارو هم بخونیم و گوش بدیم دیگه هیچی!مرگ!
ولی خوب چند وقتی هست که با این شعر دم سازیم!!
برای گفتن من شعر هم به گل مانده!
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده٬
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا٬
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده.
از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست!
گر هم گله ای هست ٬دگر حوصله ای نیست!
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم٬
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست!
دیری است که از خانه خرابان جهانم٬
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست....
|
+| نوشته شده توسط
فری در چهارشنبه ششم دی 1385
|