حالا بعد از اون ترانه داریوش یه ترانه براتون می نویسم از ابی که شعرش از ایرج جنتی عطایی و آهنگسازیشم کار مرحوم بابک بیات هست.نمی دونم چرا هر چی این ترانه رو گوش می دم سیر نمی شم!!
تپش
بين اين همه غريبه
تو به آشنا مي موني
حرفهاي تلخي که دارم
من نگفته تو مي دوني
من پر از حرفهاي تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه شنفتن
صداي ترد شکستن
مثل گريه با صدامه
تلخي هق هق گريه
طعم تلخ خنده هامه
گرمي دست نوازشگر تو
مرحم زخمهاي کهنه منه
تپش چشمه خون تو رگ من
تشنه هميشه با تو بودنه
مل مل ابري دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجيب چشمات
پر غربت بيابون
واسه اين تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رويا ناشناسه
مثل حس کردن و ديدن
عاشق منظره هايي
دشمن ساده و پاک
پرده پنجره هايي
گرمي دست نوازشگر تو
مرحم زخمهاي کهنه منه
تپش چشمه خون تو رگ من
تشنه هميشه با تو بودنه
|
+| نوشته شده توسط
فری در پنجشنبه چهاردهم دی 1385
|