تبليغاتX
خاک سربی - با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم!
من صدای سبز خاک سربی ام ، صدایی که خنجرش رو به خداست
 با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم!
درود بر تمام دوستان

امیدوارم که حال همتون خوب باشه.اینجا دیگه کم کم داشت متروک می شد(کپک می زد)!ولی خوب بلاخره یکی پیدا شد که به دادش برسه!خدا رو شکر هنوز زندست!

تا حالا براتون اتفاق افتاده؟!یه روز صبح از خواب پا می شید!درست مثل روزای دیگه!هیچ چیز عجیبی وجود نداره!همه چیز عادیه!آسمون آبیه٬زمین خاکیه٬...ولی همون روز یه اتفاقی برای آدم می افته که مسیر زندگیش رو تغییر میده!حالا شاید کاملا نه،ولی تغییر میده!شاید بعضی ها بگن که نمی شه!مسیر زندگی آدم دست خود آدمه!... و از این جور حرف ها!ولی بهتون قول می دم که هرکسی خوب فکر کنه،حتما چند تا از این اتفاقات یادش میاد!مثلا اگه فلان روز فلان اتفافق نمی افتاد!اگر فلان روز فلان کَس رو نمی دیدم!...خوب البته اینطور هم نیست که همهء این اتفاقات بد باشن!بعضی هاشون هم خیلی خوبن!مثلا همون سیبی که افتاد رو سر نیوتن!!یه اتفاق خوب بود!ولی در کل باید شانس بیاری خوبش گیرت بیاد!...بگذریم!...

یه شعر براتون نوشتم فکر می کنم از "مسعود فردمنش" باشه.یه حس خاصی داره.یه تجدید خاطره از نوع تلخش!!

با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم!

تک و تنها بودم اما٬ تو رو تنها نمی ذاشتم!

چه سفرها با تو کردم٬ چه سفرها تو رو بردم

  دم مرگ رسیدم اما٬ به هوای تو نمردم!

دارم از تو می نویسم ٬ که نگی دوست ندارم

از تو که با یه نگاهت٬ زیرورو شد روزگارم!

  موقع  نوشتنام ٬ وقته  اسم  گذاشتنام

کسی رو جز تو نداشتم٬ اسمی جز تو نمیذاشتم!

  من  تمومه  قصه هام  قصه ی  توست

   اگه  غمگینه ٬  اون  از  قُصه ی   توست!

حتی من به آرزوهات٬ تو رو آخر می رسوندم

می رسیدی تو٬ من اما آرزو به دل می موندم!

هی  می خواستم که  بگم تا تو  بدونی  حالمُ

    اما  ترس  و  دلهره  خط میزد  خیالمُ !

توی گفتن و نگفتن٬ از چه روزایی گذشتم

اونقده رفتم و رفتم٬ که هنوزم  بر نگشتم!

هر چی شعر عاشقونست٬ من برایه تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما٬ می نوشتم تو بهشتم!

   اگه عاشقونه گفتم عشقه تو با عثشه

  اگه مُردم  تو بدون چه کسی  با عثشه!

 

|+| نوشته شده توسط فری در جمعه نهم تیر 1385  |
 
 
بالا
OnUnload="alert('It has been ' + openFor() + '. دفعه بعد بیشتر بمونید')"